معمولا پیشنهادهای میم نون جالبن. "اسلام احساساتی" یکی از جالب ترین پیشنهادای میم نون بود که عینا از وبلاگ "مردم معمولی" این جا آوردم.
"یکی از نزدیکان هر روز به مجلس قرآن خانم ... می رود. خانم ... که احتمالاً ایشان را در تلوزیون دیده باشید یکی از واعظان زن است که در تهران و مخصوصاً به اصطلاح بالاشهر( به خاطر نوع مخاطب) تقریباً شناخته شده است و هواداران بسیاری دارد. ایشان یک موسسه خیریه هم دارند که در آن به مردم بی بضاعت کمک می کنند.
خانمی که از اقوام است و در جلسه دیروز شرکت داشته است برای مادر تعریف کرده که وقتی خانم ... گفته اند می خواهیم برای بچه ها سیسمونی جمع کنیم کمک های زیادی رسیده که کمتر با شنیدن آدم باور می کند. اما از آن هم بیشتر وقتی بوده که خانم ... گفته اند می خواهیم خانه ای درست کنیم برای بچه های بی سرپناه و علاوه بر آنکه از آن ها نگهداری کنیم آن ها را مبلغان اسلام تربیت کنیم. حالا هر کمکی از دستتان بر می آید بکنید.
خانمی بلند می شود و یک خانه 500 متری را هدیه می دهد. خانم دیگری یک زمین 200 متری می دهد. و خانم های زیادی هر کدام چند میلیون از کیف هایشان در می آورند و هدیه می دهند. خانم دیگری یک گردنبند یک میلیون و پانصد هزار تومانی هدیه می دهد. و بعد خانم ... می گوید این گردنبند را 5 میلیون به نفع این بچه ها می فروشیم. یک مادر شهید به نام فرزندش این گردنبند را می خرد. خانم دیگری انگشترش را هدیه می هد و در مورد آن هم همین اتفاق می افتد. راوی می گوید هرکس که پول همراه نداشت یک تکه از طلاهایش را باز می کرد و هدیه می داد و ... .
از همه جالبتر اصطلاحی بود که ایشان به کار برده بودند:
"انگار همه را جو گرفته بود!"
خیلی دلم می خواست دیروز در این جلسه شرکت می کردم. هنوز نمی توانم با این مدل کمک گرفتن از مردم کنار بیایم و راستش هنوز منگم! اما یک چیز روشن است. مردم ایران اگر نگوییم همیشه، بیشتر وقت ها با احساسشان تصمیم گرفته اند و می گیرند نه با عقلشان. و هنرمند در این میدان کسانی هستند که بتوانند احساسات آن ها را تحریک کنند.
به قرآن فکر می کنم که آیه هایش را برای افرادی می گوید که می اندیشند و به اصول کافی که یکی از کاملترین کتاب ها است اما فصل اولش باب "عقل" است.
این چگونه اعتقاداتی است که مجوز حداقل 20 میلیونی به ماشین های خانم های جلسه قرآن خانم ..._ که کل خیابان زمرد پارک شده اند _ می دهد در حالیکه خانواده با آبروی ... که میدان خراسان می نشنیند چند شب بوده که با نان و پنیر افطار و سحر را می گذرانده اند و از آن بدتر هم هستند؟
این چه مدل اسلامی است که اینهمه فاصله طبقاتی را تاب می آورد؟ نمی دانم
و می ترسم راه رفتن خودم هم یادم برود!"